وقتی میوه ریشه را میخورد !...
-
تاریخ: 1401/8/25 ساعت: 9:02
وقتی بعد از ۶۰ سال شب و روزت جابجا میشه ، یعنی منقلب هستی ...بیداری در شب و چشمان خسته و خواب آلود در روز ، یعنی جایگزینی تاریکی با روشنایی و استیلای بدی بر خوبی ...عاقبتی که تحمیل شد ... فرصتی برای رجعت نیست... ا + نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۸/۱۷ ساعت 19:14 توسط احسان | Adblock test (Why?)
احساس تنهایی
-
تاریخ: 1401/8/8 ساعت: 18:47
تنها نیستم ولی احساس تنهایی میکنم ... چون تنها نیستم نمیتوانم احساس تنهاییم را با تن های دیگر پر کنم! ا + نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۸/۰۷ ساعت 11:43 توسط احسان | Adblock test (Why?)
فقط یکی ...
-
تاریخ: 1401/5/11 ساعت: 13:57
[unable to retrieve full-text content]من فقط یکی رو میخوام که لازم دارم ، ... اما اینجا خیلیها هستند که لازم ندارم...
جمع ضدین ...
-
تاریخ: 1401/5/1 ساعت: 15:15
تمام آنهایی را که دوستشان داشتم ، رفتند ....فقط انهائی ماندند که دوستم ندارند ...
فوت ... فوت ...
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
شمعی بودم که سوختم تا بسازند ...پایان کار ، روی کیک گذاشتند و فوت' href='/last-search/?q=فوت'>فوت کردند ...چقدر «فوت »، با «فوت »شبیه است ... هر دو حکایت رفتن است ...حکایت مردن است ... ا + نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۵/۰۹ ساعت 15:17 توسط احسان | Adblock test (Why?)
به درک !...
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
سعی کردم که بمانی و بریدی به درککارمان را به غـم و رنج کشیدی به درکبه جهنم که از این خانه فراری شده ایعاشقت بودم و هرگــز نشنیدی به درکمیوه ی کال غـــــزل بودم و از بخت بدمتومرا هرگز ازاین شاخه نچیدی به درکفرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیستجنس پاخورده ی بازار خریدی بـــــــه درکدانه پاشیدم و هربار نش...
مجلس ترحیم خودم!
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:48
آمدم مجلس ترحیم خودم،همه را می دیدمهمه آنها که نمی دانستمعشق من در دلشان ناپیداستواعظ از من می گفت،از نجابت هایم،از همه خوبیهاو به خانم ها گفت:اندکی آهستهتا که مجلس بشود سنگین تر،راستی این همه اقوام و رفیقمن خجل از همه شانمن که یک عمر گمان می کردمتنهایمو نمی دانستممن به اندازه یک مجلس ختم،دوستانی دا...
من ...
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 1:05
دیگه از تو، او ، شما، ایشان ... ناامید شدم ،چسبیدم به (من) ،اولین و آخرین ضمیرم که هیچوقت تنهام نگذاشته :من ...در دستور زبان فارسیم فقط اول شخص مفرد وجود دارد،تازگی ها با کودک درونم آشنا شدم ،
ناجوانمرد!
-
تاریخ: 1399/10/18 ساعت: 1:05
دروغ و مکر و نیرنگ و فریبتبهر حالی رود آخر به جیبتبلای من شده اعجوبه داماددوصد لعنت بر این داماد من باد++++++++++++++آن زنده دلی که مرده مغزی داردخانه سجن و چه تنگ مرزی داردآخر لحد و گور و جهنم باشد
عتیقه ها...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:03
مسن تر ها ، مثل عتیقه های گرانبهاxa0فقط برای تزئین ،گوشه زندگی کوچکترها نگهداری می شوند ...خیلی محترمند!!!...xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ا
زخم زندگی...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:03
همه زخمی هستند ...همه به دست هم زخمی هستند ...و روی زخم هم نمک میپاشند ...xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ا
کره شمالی!!!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:03
به کره شمالی میخندیم ...هر کدام از ما یک کره شمالی هستیم :xa0حصارها کشیده ... درها بسته ...xa0xa0سانسور شدید در خانواده ...xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0ا
بنی آدم! ...
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 12:03
بنی آدم اعضای یکدیگرند؟نبینی که اعضای هم میدرند؟نه در آفرینش ز یک گوهرندنه مهر و محبت به یک جو خرندچو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها راه خود میروندچو خود محوری حرف استاد شدتن آسائی و تنبلی محورندxa0تل
رنگ رخسار ...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:12
من میخواهم از این به بعد هر کس احوالم را پرسید بگویم : "خوبم" ! ...ولی این پاسخ مثل اعتراف زیر شکنجه اعتبار ندارد...اگر دوست منی، تو خودxa0از رنگ رخسار حکایت سر ضمیر را می شنوی...xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0اxa0
دوام عشق ...
-
تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 15:06
هیچکدام از اسطوره های عشقی ما به وصل منجر نشدهxa0 ، یا اگر به وصل منجر شده ، xa0 داستان بعد از وصل گفته نشده !... عاشق و معشوق زیاد بوده و هست ، عاشق ماندن و عاشقانه زندگی کردن تا پایان عمر ؟! ... هیهات !... دوام عشق میخواهی مکن با وصل آمیزش که آب زندگانی میکند خاموش آتش را xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
بدون شرح ...
-
تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 15:06
در این زمانه بسی آشنا و یار گرفتموز این میانه رفیقی یک از هزار گرفتمxa0نماند وین یک بگزیده باز تا دم منزلبدین سبب گل گلشن بدیده خار گرفتمxa0
توهمات...
-
تاریخ: 1398/4/5 ساعت: 15:06
عمری با این خیال و توقعxa0زیستم که :_ بچه های خوبی دارم ، خیلی خوب مخصوصا دخترم که بچه بزرگتر بود ..._ بچه هایم بزرگ خواهند شد ، دخترم ازدواج میکند و من با دامادم دوست میشوم و آنها و ما ، در کنار همدیگر
عشق محدود ، عشق نیست ...
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:43
چه حقیر و ضعیف هستندآدمهائی که تمام عشقشان در یک نفر خلاصه میشود... (آنهم با بنیان یک رابطه با جنس مخالف ...)xa0 چقدر آدم باید قوی باشد تا عاشق تمام خانواده بلکه تمام آدمها باشد ... چقدر دلش باید وسعت داشته باشد که همه را توی دلش جا بدهد ... تازه جفا ببیند و بیرون نیاندازد ! ...xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
استقلال !!!
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:43
آب نباشد ، میمیریم غذا نباشد ، میمیریم هوا نباشد،میمیریم به برق، گاز ،انواع سوخت و انرژی وابسته ایم کار ، تفریح ، پول و مسکن شدیدا مورد نیاز است انواع ابزار و وسایل و تکنولوژی ما را محاصره و زنجیر
احوالپرسی ...
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 20:43
بسیاری ما را ترغیب و تشویق میکنند که بگوئیم 《به من چه》و به اطرافیانمان کاری نداشته باشیم ، ولی وقتی میگوئیم 《 به من چه》 میگویند :《انسانیت》 از بین رفته ، از دوست و فامیل و همسایه احوالی نمی پرسی!... ک