خرید بک لینک

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

لعنتی ، اب ته کوزه به جوشش افتاد

خوردم از آب و لب و لوچه به سوزش افتاد

آب یخچال خنک ؟ نه ، که مرا حلق بسوخت

مری و معده ، ندانم به چه روزش افتاد

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

پول ما را بگرفت و نه یکی سفته گذاشت

بهر تضمین چکش چند قلم "گفته" گذاشت

ماکیانی که بجان لانه و آبش دادم

دانه میخورد زمن ، جای دگر بیضه گذاشت

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

گوسفندم به علف سیر نشد یونجه بخواست

قدحی شیر نداد و بع بعش نیز براست

مرغ قد قد کند اما به کله تخم نداد

بهر این تاول دستم نوک شمشیر سزاست

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

صحبت روز و شبم دوری دلبر بودی

ناله روز و شبم را چه کسی بشنودی

دلبرم بود خیالی و کتابی و مجاز

وین عجب بین که مجازی دل من بربودی!

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

این زمان مغبچه ای هست که نازم بکند؟

پشت در روزنه ای هست نگاهم بکند ؟

یا به دوربین خودش زیر نظر کرده مرا

وانگه از حافظه هارد خلاصم بکند

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

گفتگو ، چت شده و دلبر و دیداری نیست

استیکر داده گلی را که بسی خاری نیست

شکلکی داد و بزد بر دل من نیشتری

لیک این نیشتر از آن بت عیاری نیست

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

مستی و میکده و دیر خراباتی نیست

دیگران با نت و من با تو مباهاتی نیست

جملگی گرم لغاتند و کپی پست و شنود

قاتل عشق تو را نیز مکافاتی نیست

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

این همه شعر سرودیم و کسی خسته نشد!

روزگاریست که این دفتر ما بسته نبد

دوستان و صنم و دلبر ما سکه زنان

من بیچاره فرستاده کسی بهر نخود

مردم از شادی بسیار کمی غصه بیار!

ا

برچسب: کنایه از شادی بسیار, نویسنده: امیر کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 9:19

صفحه بندی